تنهایی 1 و 2

سلام سلامقلب

امروز فقط میخوام از عزیزی اینجا مطلب بذارم که بهتره توضیح زیادی ندم خودتون بخونید.

این دو تا دل نوشته هستند که ایشون یکیشون رو در سال 76 و اون یکی دل نوشته رو در سال 87 یه جورایی با تغییرات اندکی نوشتند. دلم خواست بذارم تو وبلاگ که همه عزیزانم بخونند. مژه

با اجازهبازنده:


تنهایی1
خسته‌تر از همیشه
از این نبرد دائمی در میانه میدان فارغ از غم شکست‌ها و پیروزی‌های بی‌ارزش نان و
آب، فارغ از غم دوستان و نگرانی از‌ دشمنان بدون دغدغه از گذشت زمان، عزم رفتن می‌کنم
رفتن بدون سنگینی، هر آنچه را که موجب سنگینی است از سلاح گرفته تا بار هستی به
کناری می‌افکنم، آرام و سبک بار از میدان خارج می‌شوم، آفتاب شاد صحرا، آرامش
استراحت در یک جنگل همه و همه را پشت سر می‌گذارم و می‌گذرم تا شاید در خلوت
تنهایی خویش گمشده‌ام را در همبستگی یک شبنم با گل، در پرواز یک پروانه و یا زمزمه
یک پرنده با درخت پیدا کنم و خود را غرق در آن سازم.

جمعه چهاردهم
شهریور ماه هفتاد و شش
تهران

تنهایی2

خسته‌تر از همیشه
از این تلاشدائمی در میانه میدان فارغ از غم ناکامی ‌ها و پیروزی‌های بی‌ارزش
نان و آب، فارغ از غم دوستان و نگرانی از‌ حماقت های خودم و دیگران بدون دغدغه از گذشت
زمان، عزم رفتن می‌کنم رفتن بدون سنگینی، هر آنچه را که موجب سنگینی است از قلم
گرفته تا بار هستی به کناری می‌افکنم، آرام و سبک بار از میدان خارج می‌شوم، آفتاب
شاد صحرا، آرامش استراحت در یک جنگل همه و همه را پشت سر می‌گذارم و می‌گذرم تا
شاید در خلوت تنهایی خویش گمشده‌ام را در همبستگی یک شبنم با گل، در پرواز یک
پروانه و یا زمزمه یک پرنده با درخت پیدا کنم و خود را غرق در ابدیت آن سازم.

یکشنبه هجدهم فروردین ماه هشتادو هفت
تهران

خوب دیگه ... همین بخونید و نظراتتون رو بهم بگید. خیلی ظریف نوشته شده و با وجود همون چند کلمه گذشت زمان رو از روی این دلنوشته زیبا و محزون میتونید ببینید. ممنونمبغل

  
نویسنده : رها پویا ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٠
تگ ها :