خودم و یکم از دل نوشته هام ! 1

 امروزم یه روز قشنگ دیگست. رها تر از همیشه مینویسم. پر از احساس نیکو. اول صبح گفتم یه سر به هاله زدم. از بلاتکلیفی نوشته بود و ترس. چیزایی که رها مدتها باهاش دست و پنجه نرم کرد. اما بالاخره باید از یه جایی شروع کرد و با هرچی ترس و اضطرابه خداحافظی کرد و قابل توجه پاییز عزیزم که بدون zoloft چشمک خیلی سخته؛ وقتی به یه سری از اتفاقات ریز و درشت زندگیتو برمیگردی و نگاه میکنی و حس میکنی که وای! عجب نامردی ای، وه چطور تونست این کارو کنه؟ ... اوه ازش ...نه نگو که ازش متنفری همین دلت رو سیاه میکنه رها ! بذار تو دلت فقط دوست داشتن باشه و محبت. آسون نیست اولش سختته و همش ذهنت میره به سمت ظلمهایی که در حقت روا داشته شده، به زخم زبون ها، به بی توجهی ها، به نامردیها و  دلت میخواد بشینی و های های به حال خودت اشک بریزی و اشک بریزی و هق هق کنی و هق هق کنی ... البته این کمی کمک میکنه آرو شی وقتی هق هقت تموم شد ... یه نفس عمیق میکشی و ...آهان بعدش ؟...میتونی بشینی و بازم به افکارت ادامه بدی و به حال خودت دلسوزی کنی و یا میتونی اونا رو به آرشیو ذهنت بسپاری و با یه اراده بزرگ بلند شی. ممکنه خونوادت ، جامعه ، دوست ، همکار و ... در حقت اجحاف کرده باشند اما تو از همین حالا میتونی جلو شو بگیری. آره ... کسی دیگه نمیتونه. نباید به کسی اجازه بدی از این به بعد باهات این کارو کنه . نه ... دیگه نه. منتظر بعدشم فکرت رو آزاد میکنی و ...

     پی نوشت (دل نوشت):

  یکم دلم گرفته.نگران میدونی سخته یه چیزی خیلی سخته و اون اینکه با وجود اینکه میتونی اما شرایط جوری رقم خورده که کاری نمیتونی براش انجام بدی. ناراحت دلت آروم نمیگیره. بیقراری. اونم تویی که نمیتونی ناراحتی کسی رو ببینی چه برسه به اینکه اون یکی از عزیزترین کسانی باشه که داری. نمیشه جلوی اتفاقات بد رو گرفت ؛ نمیشه همیشه عزیزانمون کنارمون باشند. کاش میشد تا هستیم باشند. اونجور که میخوایم اما خوب قانون طبیعت یه جور دیگست با به میل ما پیش نمیره. کاش میتونستم کنارت باشم جدی میگم کاش میشد کنارت باشم. راهت اما دوره. خیلی دوری. بدون که با تمام دوریت به قلبم نزدیکی.

  
نویسنده : رها پویا ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢
تگ ها :