talk to her

با دو ساعت تاخیر بالاخره رسیدم نیشخندرسیدن بخیرمژه عجب روزی بود. ماشینمون قایق شده بود یه جوراییهیپنوتیزم مثلا تو ماشین رادیو تهران هم روشن بود. خبر ترافیکی میده یک کلام نمیگه یک عدد نیمچه دریاچه در اتوبان بابایی تشکیل شده از خودروهای عبوری خواهشمندیم پارو به همراه داشته باشند. نمیگه. خلاصه به جای ٨ ، ١٠ رسیدم. فدای سرم. بقیه مسیر بعد از دریاچه هم که دیگه خودم اومدم هم همه اش تو فکر بودم. نفهمیدم کی رسیدم.

خدایا خدایا! یهو یه چیزایی و یه کسایی رو سر راهم قرار میدی. اولش میگم دمت گرم. عجب موقعیتی. بعدش یهو همه چی به هم میریزه و تمام اون چیزایی که جدا کرده بودم که بهشون نپردازم هوار میشه رو سرم. س س س س س مثل بادکنکی میشم که بادش خالی شده باشه میشینم سر جام. اینا که گفتم نه شکایت بود نه چیز دیگه.چند تا جمله خبری صرف بود.

میگم مدتیه که به سرم زده بود نقد فیلم "talk to her " رو بذارم اینجا. خوب امروز این کار رو انجام میدم. فیلمی که بهتره اگه ندیدید، ببینید. خیلی خوش ساخت و خاصه. در مورد عشق و تنهایی و ... اسپانیایی و محصول 2002 و به کارگردانی پدرو آلمودوار است.در سال 2003  اسکار بهترین فیلمنامه رو گرفت. تشویق دیالوگ های خیلی خاص و قشنگی داره و صحنه های فیلم و اتفاقات اون گاهی نفس رو تو سینه آدم حبس میکنه.

با او حرف بزن

 در آغاز فیلم دو غریبه را می بینیم که بر حسب اتفاق در سالن نمایشی در کنار هم نشسته اند: خاویر کامارا با بازی بسیار قشنگ و یکدستی عهده دار ایفای نقش «بنینو» نرس جوان است. بغل دستی او کاراکتر «مارکو» است که روزنامه نگاری است چهل و چندساله و دنیا گشته و آبدیده. این دو سرگرم تماشای نمایشی هستند بنام «کافه مولر». صحنه نمایش پر است از صندلی های چوبی و دو زن با چشمان بسته از این طرف به آن طرف میروند، و این در حالیست که موزیک زیبا و منقلب کننده ای بنام «ملکه پریا» اثر هنری پورسِل حرکات آنها را همراهی میکند. این صحنه به اندازه ای شگفت و تکان دهنده است که اشک از چشمان مارکو سرازیر می شود. در تاریکی سالن بنینو متوجه حالت منقلب مارکو میشود و دلش می خواهد به او بگوید که مرا هم تحت تاثیر قرار داده، ولی جرات نمیکند.

ماه ها بعد، این دو غریبه باز بر سر راه هم قرار می گیرند: این بار در یک کلینیک خصوصی محل کار بنیگنو، جایی که او به عنوان یک پرستار نمونه مشغول کار است. دوست دختر مارکو، لیدیا، که ماتادور است، در حادثه جانگزایی توسط یک گاو خشن زخمی میشود و او را که به حال اغما (کوما) افتاده به این کلینیک آورده اند. بنیگنو سرگرم پرستاری از زن جوان دیگری است بنام آلیسیا که او هم در حال اغما است. مارکو که اوقاتش را بر بالین لیدیا میگذراند یکروز هنگام عبور از راهروی کلینیک، چشمش به داخل اتاق آلیسیا می افتد و بنیگنو از او دعوت میکند که داخل شود. در این اولین آشنایی شان، بنینو مارکو را به خاطر می آورد، و از همین جا دوستی عمیق این دو مرد آغاز میشود.

از اینجا به بعد گویی زمان در داخل چهاردیواری این کلینیک متوقف میشود و زندگی این چهار کاراکتر، با بهره گیری از تمهیداتی چون جلو و عقب کردن زمان داستان، روایت داستان از دیدگاه های متفاوت و مرور سریع بر گذشته ها و نگاه به روابط گذشته ایشان، جلوی چشمان بیننده باز میشود.

چندین مضمون همزمان در این فیلم وجود دارد، که یکی از مهمترین آنها مضمون تنهایی است. لیدیا و مارکو، در عین اینکه با هم دوستی عاشقانه دارند، در خود احساس تنهایی میکنند و خاطره عشق ناتمامی را، مثل یک راز نگفتنی، با خود به رابطه جدید آورده اند.

مضمون دیگری که به آن برمی خوریم، موضوع از دست دادن یا فقدان عزیزی است که نه میشود فراموشش کرد و نه میتوان برایش جایگزین پیدا کرد. گونتر گراس، رمان نویس شهیر آلمانی، گفته بود که اگر فقدان وجود نمیداشت، ادبیات هرگز بوجود نمی آمد. این فیلم پرکشش اگر نه همه، ولی بطور قطع بخش عظیم شکوه و قدرتش را به طرح موضوع «فقدان» مدیون است. مارکو که عشق دو زن را از دست داده است، آلیسیا که در معرض از دست دادن زندگیش است، بنیگنو که مادرش را از دست داده و حالا بر بالین آلیسیا به پرستاری از او مشغول است.

 http://www.fardafilm1.blogfa.com/post-73.aspx

یکی از فیلم‌های صامتی که بنینو به دیدنش رفته و در طول فیلم، ما هم قسمت‌هایی از آن را می‌بینیم، بسیار عالی و دیدنیست و در جای درستی از فیلم قرار گرفته است. شاید این فیلم صامت که برای صراحت و ساختار شکنی مرزی نمی‌شناسد، جوهره نگاه آلمودوار به مقوله عشق باشد.
فیلم چند پیچش داستانی جذاب دارد و چند جا بیننده تصور می‌کند که در حال دیدن رویا یا توهم یکی از شخصیت‌هاست. اما هیچ توهمی در کار نیست و گاهی اوقات روزگار کاری با ما می‌کند که فکر می‌کنیم در خیال و رویا به‌سر می‌بریم. نوشته‌های روی تصویر هم اندکی زائد به نظر می‌رسند، اما در انتهای فیلم مشخص می‌شود که کارگردان هدف خاصی را برای این نوشته‌ها در نظر گرفته و کارکرد خود را دارند و اصولاً پایان بندی فیلم، یکی از نقاط قوت این شاهکار سینمایی است.

http://homandavoodi.blogspot.com/2010/06/talk-to-her.html

 

اگه میخواهید کمی اختصاصی و پروفشنال تر نقدی بر این فیلم مطالعه کنید به این وبلاگ سر بزنید.

 

 

 

 

  
نویسنده : رها پویا ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۱
تگ ها :