Head in the clouds

پنجشنبه ای با دوست جونم، هانی، صحبت میکردم بهم پیشنهاد کرد که برو رها یه فیلم خوب ببین. خوب از آنجایی که بسیار انسان حرف گوش کنی هستم من دروغگو بلافاصله بساط فیلم بینی را مهیا نموده و به کار تماشای فیلم پرداختممژه بعدازظهر پنجشنبه خیلی هم میچسبه. تو فیلمهای موجود در کشو فیلم درام خیلی خیلی زیبا و به یاد ماندنی Head in the clouds رو انتخاب کرده و دیدم. خیلی محظوظ شدم فرشته و توصیه میکنم که اگه ژانر درام رو میپسندید ببینید این فیلم رو البته اگه ندیدید چشمک اگه موافقید کمی به فیلم بپردازیم هوم؟

نقد خیلی دندون گیری پیدا نکردم بهر حال با بضاعت خودمون یه چیزایی مینویسیم ببینیم چی میشهلبخندالبته با کمک از این سایت

 

این فیلم محصول سال 2004 به نویسندگی و کارگردانی جان دیگان است. چارلیز ترون، پنلوپه کروز و استوارت تونسند نقش آفرینان اصلی این درام رومانتیک هستند.

خلاصه ای از فیلم:

گیلدا بس (چارلیز ترون) اشراف زاده زیبای فرانسوی به طور اتفاقی وارد زندگی گای

( استوارت تونسند) که دانشجوی دانشگاه کمبریج و انگلیسی الاصل هست میشود.

رابطه این دو بعد از مدتی خیلی عمیق شده و علیرقم دوری مسافتی که بین آنها حاکم است همچنان ادامه می یابد. گیلدا دختری رام ناشدنی و بسیار تنوع دوست است. خودکشی مادر آمریکایی گیلدا باعث کوچ او از انگلستان میشود تا سرانجام در فرانسه اقامت میگزیند و از گای که هم اکنون به کار تدریس در دانشگاه مشغول است میخواهد که به وی بپیوندد. زندگی تازه ای برای گای، گیلدا و میا (دختر اسپانیایی هم خانه ای گیلدا) آغاز میگردد.دوستی عمیقی بین این سه در میگیرد.

اما دیری نمیپاید که با بالا گرفتن  جنگ داخلی در اسپانیا(1936)، گای و میا با وجود اصرار گیلدا برای ماندن به اسپانیا میروند؛ گای به عنوان سرباز و میا به عنوان پرستار. در ملاقاتی که بین این دو در اسپانیا اتفاق می افتد میا به عشق میان خود و گیلدا قبل از ورود گای اعتراف میکند.

چندی بعد میا کشته میشود. بعد از ورود گای به فرانسه گیلدا از روبرو شدن با وی خودداری کرده  و او را به خود نمیپذیرد. شش سال بعد گای در خدمت اینتلیجنت سرویس بریتانیاست و گیلدا با معشوق جدیدش که یک افسر نازی(توماس) است زندگی میکند.

یک بار دیگر این دو همدیگر را ملاقات میکنند و گیلدا از گای میخواهد تحت هیچ شرایطی به دیدنش نیاید و خود و او را به خطر نیفکند. و این آخرین عشق بازی این دو عاشق است. اما آخرین دیدار آنها در یک کافه و برای نجات گای اتفاق می افتد که گیلدا که توسط توماس و اتفاقی از تله ای که برای گای کار گذاشته شده مطلع میشود به کافه رفته و عشق خود را نجات میدهد. زمانی که گای به انگلستان مراجعه میکند متوجه میشود همکاری گیلدا با سرویس امنیتی انگلیس به سالها پیش برمیگردد.  گای با برگشت به فرانسه که هم اکنون از اشغال رها شده سعی دارد گیلدا را پیدا کند. اما نامه ای بر جا مانده از وی را می یابد که به عشق و علاقه خویش اعتراف کرده و بهترین دوران زندگی خود را زمانی بیان کرده که با او و میا زندگی میکردند.

توماس نیز به قتل میرسد و گیلدا با وضع اهانت آمیزی توسط مردم احاطه شده و به خاطر بودن در کنار یک افسر نازی و خیانت به مملکت ...قربانی ی میشودناراحت

 

نگاهی بر سر در میان ابرها

چارلیز ترون یکی از خیره کننده ترین بازیهاش رو تو این فیلم ارائه کرده. البته معمولا بازیش روونه و تو نقشش خیلی خوب در میاد. نقش یک دختر اشراف زاده سرکش که نیمتونه تو یه کار  و یک جا باقی بمونه و به قول پدرش یک بار نویسندگی میکنه ، گاهی عکاسی، گاهی با این و گاهی با اون. اما او بنا به گفته خودش تنها کسی رو که میخواد تو زندگیش حفظ کنه گای هست و او عاشقانه به گای علاقمنده اما از اذعان کردن این مسئله همیشه سر باز میزنه و  تا انتها که با نامه ای همه چی رو برای گای اعتراف میکنه و اشاره میکنه که چقدر روزهای با هم بودنشون (با گای و میا) براش فوق العاده بوده و نمیدونست.

سکانس آخر فیلم سکانسی حزن انگیز و تاثیرگذاره که من رو به یاد فیلم مالنا انداخت که زنها به خاطر ارتباطش با آلمانی ها (البته به خاطر حسادت و به بهانه این ارتباط)  با اون وضع فجیع خارو خفیف کردند. ناراحت  و این اتفاقها در 34 سالگی گیلدا می افته که فالگیر در ابتدای فیلم با وحشت از اون یاد کرد اما چیزی بر زبان نیاورد.

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : رها پویا ; ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢