سرچشمه زلال محبت انسانها!

مجموعه ای بود که خیلی دوستش داشتم و خیلی مفید و خاطره انگیز بود برام. خانه سبز رو میگم.  این حرفی رو که خسرو شکیبایی فقید مدام تکرار میکرد خیلی تو ذهنم ماندگار شد: " حرف سرچشمه زلال محبت انسانهاست." و اینکه با صدای خاص و گرمش میگفت "عاطفه با من حرف بزن".

حرف نزدن ما با همدیگه گاهی میتونه شکافی بینمون ایجاد کنه که با اصرار به ادامه، این شکاف عمیق و عمیق تر میشه تا میشه آفت روابط ما. گاهی که از عزیزانمون دلخور میشیم و عنوان نمیکنیم همین اتفاق می افته تا اینکه سیاهی فاصله سایه اش رو روی روابطمون پهن میکنه و ما رو از هم دور میکنه. توی یکی از قسمتهای این مجموعه به نظر من کم نظیر نزدیک عید بود و خانم ها و آقایون ساکن خانه سبز سر اینکه مسافرت به کدوم سمت برن بحثشون شده بود. اگه اشتباه نکنم خانم ها جنوب و آقایون شمال رو پیشنهاد میکردند و کار بالا گرفت و خانم ها تو خونه عاطفه و آقایون تو خونه آقا جون جمع شدند و به اصطلاح رفتند قهر. البته تو خانه سبز کسی حق نداشت که موقع قهر حرف نزنه. مدتی این روال ادامه داشت تا اینکه یک روز با یه حرکت "علی کوچک ما" این جریان ختم به خیر شد. علی یک شیشه نوشابه سیاه رو به دست گرفت و رفت پیش عاطفه و بهش گفت: " زندایی بخوریدش لطفا و ببینید که تهش هیچی نیست". عاطفه خورد و دید که سیاهی نوشابه محو شد و تهش هیچ سیاهی نموند و زلال و شفاف شد. ساکنان خانه سبز اذعان کردند که ته این همه بحث و مشاجره در واقع چیزی نبوده و با از بین رفتن خودبینی و احترام به نظر همدیگه این سیاهی از بین میره و زلالی محبت بینشون باز نمایان میشه. عاطفه گفت مهم مقصد نیست. مهم سفره و با هم بودن ما.

گاهی به خاطر هیچ و فقط به خاطر هیچ روابطمون همینطوری دچار مشکل میشن و گاهی تا زوال هم پیش میرن. به خودمون میایم میبینیم ما موندیم و یک عالم دوری و یه کرور فاصله و یه عالم غم. وقتی برمیگردیم و به سرمنشاء اختلافات نگاه میکنیم و پرده خودبینی و لجبازی رو کنار بزنیم زلالی محبت رو میبینیم که منتظره ما طلب کنیمش و باز به سمت با هم بودن بریم.

  
نویسنده : رها پویا ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٧
تگ ها : حرف ، هیچ