عزیزانم...

روز اول که اومدم اینجا دلگیر بودم و کمی دلتنگ و تا قسمتی هم به هم ریخته اما دل قرص به دلم که هنوز میتپه و امید زیستن رو در من زنده میکنه. فکر نمیکردم اینقدر دوستان خوب و بامحبتی رو بتونم داشته باشم.

اولین کسی که برای پستم کامنت گذاشت محسن بود   ( پاییز بلند) برای پست "در کنیسه ما" که به نظر خودم از بهترین پست هام بود. پاییز بلند عزیز همیشه هم به من اظهار لطف داشت و خیلی تشویقم کرد، راهنماییم کرد و بهم محبت داشت. خوب چه بهتر که ازش یه تشکر جانانه داشته باشم. مدتی بود بی خبر بودم ازش تا اینکه یه خبر از خودش داد بالاخره. میدونم محسن جان که خیلی گرفتاری ولی بدون هر جا که باشی آرزو دارم که اونطور که آرزو میکنی بشی و بشه!

و بعدش هم هاله عزیز و دوست داشتنی و مهربونم بغل اولین بار در پست تولدم اومد پیشم. و چقدر هم مهربون و دوست داشتنی و حضور گرمش همیشه دل گرمم میکرد و میکنه. خیلی خیلی خوشحالم هاله جون که با تو هستم و دوست تو خیلی خیلی.... یادت میاد هاله یه پست با این مزمون در مورد بچه ها نوشته بودی؟

رهای عزیزم هم که گرچه مدت زمان زیادی نیست افتخار دوستی باهاش رو دارم اما یکی از بهترین هاست برایم.

 

پونه عزیزم که با چنان عشقی از روژین با نمک و شیرینش مینویسه که نگو و نپرس. یه مامان خوب و باسلیقه و مهربون و یک دوست خوب و خونگرم قلب

حبیب عزیزم که مثل برادر کوچیکترم  همیشه لطف و محبتهاش رو شامل حالم میکنه و قراره فصل طالقان حسابی طالقان رو بگردیم نیشخند (دیدی یادم نرفته کچلت میکنم). 

حنانه گلم فلوت زن نازنینم با اون طبع لطیفش و "وقتی که کودک بودم" هاش که خیلی دوست دارم و خیلی گله و یه خردادی معرکه است (ناسیونالیستی خردادی )از خود راضی

دنیز نازنین و عزیزم که همیشه یک حس خاصی نسبت بهش دارم و گاهی دلتنگی هاش و اون حس مسئولیتش نسبت به همه چیز اونو یاد خودم می ندازه و یک عالم روزهای قشنگ و اتفاقات خوشگل منتظر اومدنش نشستند بغل 

وحید زائری عزیز که عرق ملی و انسان دوستیشون در نوع خود بی نظیره و  به این همه حس مسئولیت واقعا باید آفرین گفت قلب در ضمن ارتباطشون با بچه هارو خیلی دوست دارم.

مژگان امینی جونم که گاهی منو یاد خواهر عزیزم میندازند و یه جورایی همکارند و نیز همشهری جدم. نیشخند خونگرم و مهربون و دسته گل های عزیزشون که براشون آرزوی موفقیت دارم.

رها بانوی نازنین و گلم و یادداشت های خاص و خوندنیش که بسیار از دوستی که با او دارم خرسندم. مژه

و کیامهر عزیز و دوست داشتنی که با وجود اینکه مدت زیادی نیست که از آشناییم با او میگذره اما میتونم به جرات بگم که خیلی پسر بامعرفت و با محبتیه و مطمئن هستم که این حرف من نیست و همه بچه های بلاگ دوستش دارند و یک کار خیلی خیلی جالب کرد و اون اینکه تاریخ تولد بچه ها رو با یک پست جالب، سخاوتمندانه در وبلاگش گذاشته تا بدونیم دوستانی که دوستشون داریم و برامون مهم هستند در چه روزی پا به این دنیا گذاشتند و این دلگرمی خیلی خوبیه تا بدونیم که توی قرن دود و آهن هم سروشی برای نزدیک کردن ما و دل های ما هست.

اکنون میتونم اینطور بگم: خوشحالم که نه تنها یک قلب تپنده دارم که ارتباط دارم با قلب های تپنده ای که با تپش هاشون میتونند  کلی مهر و عاطفه رو پراکنده کنند.

_امروز قصد پست گذاشتن نداشتم اما با خوندن این پست کیامهر بهتر دیدم که حتما این مطلب رو بنویسم. خواهش میکنم وقت بگذارید و بخونید که خیلی زحمت کشیده برای این پست چشمک

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : رها پویا ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۸
تگ ها :