one eight seven ...........hey you

  هی با تو ام ! میگم گاهی بد نیست یه نگاهی هم به اون بندازی. نه سرسری که عمیق. اونی که همیشه همراهت بوده. این چند سال یا شایدم این همه سال. تا بحال شده به عمق چشماش نگاه کنی و درد رو تشخیص بدی یا عشق رو یا شایدم یه چیز مبهم رو که معنیش رو نمیدونی و از خودت بپرسی چیه این ته اون چشمان پر رازش پس؟ببین خیلی وقته موهای روی شقیقه شو کنار نزدی یا شاید هم اصلا این کار رو نکردی؛ کنارشون بزن میبینی؟ دسته سفیدی رو که هجوم آوردند به خرمن موهای مشکی شو میبینی؟ شرط میبندم که ندیده بودی. رنگ مو هم نتونسته ماسکه شون کنه. چروک ظریف زیر چشماش رو چی؟ به اون هم دقت نکرده بودی نه؟ آره اون هم کم کم اونجا نشسته. شک ندارم که تو دلت بارها و بارها تحسینش کردی. زیباییش رو، خانومیش رو و حتی استواریش رو اما گمونم مدتیه که کمتر میبینیش یا حسش میکنی. به چهره اش دقت کن. تکیده تر شده. لباسهاش تا حدی به تنش زار میزنند. اینها رو از دیدت مخفی میکنه. دقت کردی گاهی که بهت با عشق لبخند میزنه یا نوازشت میکنه چشماش از رقت یه قطره اشک براق میشه. دیدی وقتی که نگرانی یا درد داری یا ناراحتی چه اداهایی از خودش درمیاره تا تو فراموش کنی درد و ناراحتیت رو. وقتی که حال نداری با چه تب و تابی میگرده هر چی آنتی اکسیدانت و ویتامین رو پیدا میکنه میده بهت که هر چه زودتر بهبودیت رو ببینه.

هیچی همینجوری... فقط میخواستم بگم که ببینش. همین!مژه

این سخنان رو که خوب همینجوری نوشتم اسمشون رو هر چی دوست  میدارید بذارید.

میگم راستی برای رسیدن به پیروزی چه تاوانی باید پرداخت؟ بی گناه ترین آدم گاهی سخت ترین مجازات ها رو باید بپردازه. فیلم "١٨٧" باعث شد که به صرافت نوشتن این پاراگراف بپردازم:

این فیلم درام  محصول سال ١٩٩٧ آمریکاست. ساموئل جکسون نقش یک معلم دبیرستان رو بازی کرده که کوین رینولدز یکی از بهترین بازیها رو ازش گرفته. در ابتدای فیلم توسط یکی از دانش آموزانش که به قول خودش در یک درس مردودش کرده بود به طرز فجیعی مورد حمله قرار میگیره اما به صورت معجزه آسایی نجات پیدا میکنه و حدود یک سال بعد به دبیرستان دیگری این بار در لوس آنجلس میره و در اونجا با یکسری موجود به مراتب بدقلق تر و جوی سنگین تر مواجه میشه اما گارفیلد یا به قول بچه های مدرسه مستر جی که همون ساموئل جکسون خودمون باشه بیدی نیست که به این بادها بلرزه.

در نهایت با شکایت اولیا!!!!ی بچه ها و تشخیص مدیریت !!! و به اتهام قتل (که البته فقط در حد شایعه و حدسه) و رابطه با دختر دانش آموزش که طفلک گارفیلد چقدر ازش حمایت کرد، او رو اخراج میکنند و بذارید نگم که در نهایت گارفیلد چطور پیروز شد و چه کرد با این بچه ها که اگه دلتون خواست برید ببینید و یا شاید هم میدونید و دیدید اما سخت میشه حدس زد که چطور قهرمانانه این کارو کرد. 

 

/ 10 نظر / 44 بازدید
هاله بانو

تو هی نقد فیلم بذار منم هی یاداوری کنم که تو یه قولی دادی

رها

وای رها چه جالب بخدا همین الانه الان داشتم با هاله همین حرفا رو می زدم که اومدم دیدم تو هم دقیقا به همون چیزای که من اشاره کردم اشاره کردی بخدا داشتم شاخ در می آوردم خیلی جالب بود سفیدی موها و چروک ها انگاری تجربیات ماهم باهم مشترکه نه ؟؟

نینا

وای خیای خیلی پاراگراف اولت دلنشین بود دیوانه وار این مکالمه های یکطرفه رو دوست دارم ااااااا چقدر فیلم میبینید

فرهاد

سلام مطلب اول را خیلی دوست داشتم. خیلی خوبه که گاهی چیزهایی یادآوری بشه که فراموش شده و شاید آدمهایی که آنقدر کنارمان بودن و هستن که دیگر بودنشان عادی شده و حس نمی شوند. نمی دانم از بی معرفتی ماست یا خوبی زیاد آنها ولی من همیشه دوست دارم آن آدمها که همیشه هستند نگذارند اینطور فراموش شوند. گاهی نیاز است که بد باشند

هاله بانو

من امروز خوشحالم روژین هم پیش پونه است پس می شه مزید بر علت[بغل]

ترنجی

بادی فیلم جالبی باشه اما رها جون در مورد اون نوشته بالا چرا به ذهنت اومد که اینو بنویسی میخوام بدونم علت خاصی داشته

سمیرا

خوب بید رهاجان[لبخند]